خیره چشمی

جانم آمد بر لب و مشتاق جانانم هنوز

شد سرم بر باد و در سودای سامانم هنوز

 

چار سوی خانه ام را سیل ویرانگر گرفت

ساده لوحی بین به فکر نقش ایوانم هنوز

 

من که دیدم بر سر خاتم چه آمد بهر نام

خیره چشمی را نگر خواهان عنوانم هنوز

 

عمر من بگذشت در دانشسرای زندگی

لیکن از ناپختگی طفل دبستانم هنوز

 

در حرم اغیار با یار و من از نا لایقی

دستبوس حلقه و پا بوس دربانم هنوز

 

دیگران بگذشته اند از هفت خوان مشکلات

خاک من بر سر اسیر لقمه ای نانم هنوز

 

خرمن عمر گرامی داده ام بر باد و باز

چون سکندر تشنه لب بر آب حیوانم هنوز

 

پاره شد تسبیح و صد گلمهره فارغ شد ز بند

من به زندان صدف چون در غلطانم هنوز

 

نیستم « وارسته» از درگاه رحمت نا امید

با همه درماندگی در فکر درمانم هنوز

 

این شعر از کتاب جلوه های معانی شامل گزیده اشعار مرحوم محمد وارسته کاشانی که در  سال 1375 به چاپ رسیده انتخاب شده است نسخه ای از کتاب مذکور  توسط دوست و همکار ارجمندم آقای احمد وارسته (برادر زاده  شاعر ) به اینجانب هدیه شده است که از ایشان تشکر می کنم.

/ 0 نظر / 7 بازدید